
زندگی اکثر ما انسانها تشکیل شده از حسرت گذشته و نگرانی و ترس از آینده. معدود انسانهایی هستند که در زمان حال زندگی کنند و لذت ببرند. اکثر ما انسانها -از جمله خود من- می گوییم: ای کاش از دوباره متولد می شدم و با توجه با تجربیاتی که کسب کردم زندگی را می ساختم.
یکی از بزرگترین ای کاش های زندگی من تحصیل در رشته مورد علاقه ام است . گاه با خود می گویم ای کاش بیشتر درس خوانده بودم. رشته تحصیلی و انتخاب دانشگاه مسیر زندگی آدم را تحت الشعاع قرار می دهد و تا پایان عمر همراه اوست.
یکی دیگر از "ای کاش" های من زندگی در نزدیکی پدر و مادرم هست. به طوری که حداقل ماهی یکبار بتوانم ملافاتشان کنم. هر چند گاهی فکر می کنم بعضی اوقات دست تقدیر زندگی ما انسانها را هدایت می کند.
اما از سویی دیگر -خوشبختانه- ترس و نگرانی از آینده من مربوط به مادیات زندگی نیست، چرا که بعضی از آدم ها آنقدر به فکر آینده هستند که زندگی حال خودشان را فدای آینده می کنند و حرص ثروت اندوزی و مال نمی گذارد از زندگی لذت ببرند. تنها نگرانی و ترس از آینده من از دست دادن کسانی است که دوستشان دارم و زندگی من با آنها معنی پیدا می کند. آن روز هرگز مباد!
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۷/۰۴/۱۸ساعت 12:49  توسط لیلا قریب
|
انسان همیشه در خطر اتهامهاست
حتی زمان آمدن و وقت رفتنش
انگار بر مصیبت خود گریه می کند
وقتی که داغ فتنه درافتاد بر تنش
اینجا به جرم زنده شدن کشته می شویم
شاید نفس کشیدن ما جرم دیگریست
هر کس برون فتاد از این حلقه خوش بُود
در حیرتم که آمدن ما برای چیست؟!
آری! اگر چه بر همه لبخند می زنم
یک کوه غصه دارم و دریایی از غمم
روزی که ازبرابر چشم تو بگذرم
تنهاترین و خسته ترین مرد عالمم...
** شعر از: همسرم خسرو
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۸۷/۰۴/۰۷ساعت 17:15  توسط لیلا قریب
|

نمی دونم شمایی که این مطلب رو می خونید متولد چه ماهی هستید و مهمترین خصیصه شما چیه؟ اما من متولد ماه آذر هستم، ماهی که مهمترین خصیصه متولدینش رک گویی و صداقت گفتاره. راستش من خودم خیلی آدم رکی هستم و بعضی اوقات این رک گویی برایم دردسر ساز شده به قول معروف می گن زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد! اما از چیزی که خیلی بدم می آد و به شدت از اون متنفرم دروغ گفتنه. نمیدونم چطور بعضی ها به خودشون اجازه می دن به دیگران دروغ بگن،شاید پیش خودشون فکر می کنن طرفشون هالوست یا اینکه از ترس دروغ می گن. این افراد نمی دونن بعضی اوقات با یک دروغ -به قول خودشون کوچیک- زندگی یک شخصی رو خراب می کنن یا از نظر روحی و روانی آسایش و آرامش یک انسان رو بهم می ریزن. شخصی که باعث شده من این پست را بنویسم اهل اینترنت نیست و هرگز این پست را نخواهد خواند. ایشون اهل نماز اول وقت و عبادت هم هستند، اما نمی دانم چرا اینقدر دروغ می گن؟! چه خوب می شد همه ما این جسارت را داشتیم وقتی کسی به ما دروغ می گفت در چشمش نگاه می کردیم و می گفتیم من می دانم تو دروغ می گویی تا طرف از خجالت سرخ می شد و توبه می کرد و یا ای کاش انسانها هم مثل پینکیو وقتی دروغ می گفتند بینیشان دراز می شد، چه دیدنی می شد دنیا با این همه دروغگو!!
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۷/۰۴/۰۱ساعت 13:0  توسط لیلا قریب
|