انگیزه
از مهر امسال تدریس در دبیرستان بزرگسالان رو تجربه می کنم، وقتی برای اولین بار وارد کلاس شدم از دیدن شاگردانم تعجب کردم چون از سن 17 تا 50 سال در کلاس بودند پیش خودم گفتم واقعا آموزش دادن به کسایی که بعد از سالها جدایی از تحصیل دوباره تصمیم به درس خوندن کردند سخته و تصمیم گرفتم درس ها رو به روش ساده تر و قابل فهم تری ارائه بدم . نکته جالب اینجاست که آنهایی که سنشان از همه بالاتره با علاقه خیلی بیشتری درس می خونند و مثل دختر دبیرستانی ها ی درسخون برای گرفتن نمره بهتر تلاش می کنند و برق لذت بردن از نمره20 را در چشماشون می بینم. هفته گذشته از هر دو کلاس امتحان گرفتم ، بالاترین نمره کلاس ها رو مسن ترین خانوم ها گرفتند، دلیلش هم این بود که اونا برای یاد گرفتن اومدند و دیگه نمی خواند فرصت ها رو از دست بدند چون به خواسته هایی که نرسیده بودند می خواند برسند و از لحظه لحظه عمرشون دارند استفاده می کنند.
اما برعکس جوونترهای کلاس پایین ترین نمره ها رو گرفتند برای من خیلی عجییب بود اینها که تازه از درس فاصله گرفتند، اینها که باید انگیزه بیشتری برای درس خوندن داشته باشن، اینا تازه اول راهند چرا؟ جوابش معلومه بی انگیزه و ناامید از زندگی، یک حالت خستگی در چشماشونه، باید اسم این نسل رو گذاشت نسل ناامید، نسلی که به آینده خوش بین نیست و براش مهم نیست که چی پیش می آد و هیچ تلاشی برای ساختنش نمی کنه و شاید هم هنوز قدر فرصت ها رو نمی دونن و نمی دونن که وقت طلاست.
این روزها دوباره دارم فیلم هایی که نرفتم سینما ببینم رو از کلوپ می گیرم و هی تند تند فیلم می بینم، یکی از این فیلم هایی که دیدم زن ها فرشته اند بود حالا نمی خوام اینجا نقدش کنم ولی همین که برای لحظاتی خندیدیم و خانومها هم آخر فیلم برنده شدند خوب بود اگه اینروزها بی حوصله اید برید چند تا فیلم کمدی بگیرید و بخندید خیلی خوبه
اما دیشب خیلی خوش گذشت آخه رز عزیزم رو دوباره دیدمش و کلی با هم حرف زدیم آخه ما نکات مشترک زیادی با هم داریم وقتی رز می آد خوانسار فکر می کنم یکی از اعضای خونوادم اومدند دیدن یک همشهری تو غربت خیلی شیرین و هیجان انگیزه خیلی خوشحالم که رز رو تو اینترنت پیدا کردم.