یادباران

دل نوشته های دختری از دیار باران

و خداوند رنگ را آفرید

تا جایی که یادم هستم همیشه رنگ های شاد مثل صورتی و نارنجی و قرمز رو خیلی دوست داشتم اما همیشه از پوشیدن این نوع رنگ در محیط بیرون می ترسیدم و فکر می کردم وقتی یک روسری صورتی یا نارنجی سرم کنم همه دنیا منو نگاه می کنند و خیلی جلب توجه می کنم، این فکر از سن ورود به مدرسه شروع شد، در اون زمان که ما مدرسه می رفتیم در همه مقاطع فرق نمی کرد فقط رنگهای قهوه ای ، سرمه ای، سیاه و خاکستری تیره مجاز بود که در مدرسه بپوشیم و این تفکر غلط که فقط رنگهای تیره رنگهای سنگین هستند در ذهن ما شکل گرفت حتی در سالهای نوجوانی و جوانی یک روسری یا شال رنگ روشن نمی خریدم، پیش خودم فکر می کردم این رنگها مناسب یک دختر خانوم سنگین و محجوب نیست.

متاسفانه حالا هم که می خواهم رنگ های شاد و روشن بپوشم می ترسم و فکر می کنم مناسب سن من نیست هر چندهنوز در سالهای جوانی به سر می برم، ای کاش اینقدر از قضاوت های و حرف های مردم نمی ترسیدیم و ای کاش به جای این همه سیاهی و تیرگی، سپیدی و روشنی بود. ای کاش اینقدر افراد جامعه ما جنبه داشتند که با دیدن یک رنگ توجه شان جلب نمی شد. ای کاش همه دنیا می دانستند که اسلام مملو از روشنی و مهربانی و عطوفت و سپیدیست.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۰۴ساعت 17:51  توسط لیلا قریب  |