یادباران

دل نوشته های دختری از دیار باران

من و تعطیلی

وقتی تعطیلی میشه دنیای وبلاگها هم سوت و کور می شه. انگار همه به مسافرت و تفریح رفتند، نه کسی آپ می کنه، نه کسی کامنت میذاره. من  می مونم و روز تعطیل  خسته و کسل کننده، نه فامیل و دوستی هست که باهاش بگم و بخندم و نه جایی که برم تا طعم خوش تعطیلی رو حس کنم، همسر هم طبق معمول برنامشون پره. صبح یه جلسه، بعد از ظهر یه جلسه دیگه، وقتی هم بهش می گم حوصلم سر رفته، می گه چرا باید حوصلت سر بره !! بیچاره حق داره اینقدر وقتش پره که نمی دونه حوصله سررفتن چیه؟

فردا هم دوباره تعطیله چون میلاد حضرت علی و روز پدره و من طبق معمول مثل تمام این10 سال نمی تونم از نزدیک این روزو  به پدرم تبریک بگم و دستهای مهربونش رو ببوسم و سرم رو روی شونه های پر مهرش بذارم، فقط از دور به مهربونترین و بهترین پدر دنیا این روز رو تبریک میگم.

 بابای عزیزم منو ببخش بخاطر تمام دلتنگیها و دلواپسیهایی که از ندیدنم داشتی و داری، بابا جونم دوستت دارم و محتاج دعای سبز تو هستم.

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۸۹/۰۴/۰۴ساعت 19:40  توسط لیلا قریب  |